باز خواني برخي از نظرات استاد رحيم پور ازغدي - 2
نماز بی وضو - 2
من مكرر عرض كردم و شما نيز بهتر از من ميدانيد كه كل پيكره علوم انساني غرب را در حدود صد تا صد و پنجاه نفر ايجاد كردند، ولي گريزي نداريم و اين اردوكشي بايد صورت گيرد. لشكركشي بايد بشود تا در طول دو قرن و سه قرن؛ صد نفر، دويست نفر انسان نخبه و نظريهپرداز در ترازي عالي و بيبديل ظهور كنند. تعدادي از اين عده علم اقتصاد را و پيكره علم اقتصاد را ميسازند. تعدادي ديگر چهارچوبهاي جامعهشناسي را ميسازند. شماري ديگر رشته روانشناسي را ميسازند.
افراد ديگري علوم سياسي را ميسازند و بقيه هم مدام به آثار و افكار اينها حاشيه ميزنند، مستمر اصول و ارزشهاي كلي را تكرار و تأييد ميكنند، تأليفات اين افراد را مدام نقد ميكنند. تفسير و تشريح ميكنند تا فضا رشد كند و تثبيت شود.
در علوم انساني هيچ كار ناگهانياي نميشود و نبايد كرد. اما انقلابي بودن به مفهوم حضور و جهتگيري انقلابي، اعتماد به نفس و بيباكي انقلابي، چشمانداز و افق انقلابي، عزم و اراده انقلابي اين قطعاً ضرورت دارد.
اين انقلابيگري در علم و ورود جنبشي براي تحقق نهضتي نو در علم و توليد نرمافزار بايد دقيق و صحيح تعريف شود. لذا بايد دقت كرد و روشن بكنيم كه انقلابيگري و رويكرد جنبشي براي جنبش نرمافزاري و توليد علم سه چيز نيست كه عبارتند از: اولا كار تودهاي نيست و نخبگاني است اگر چه نياز به اردوكشي داشته، لشكركشي ميخواهد. ثانياً انقلابي به معناي دفعي، ضربتي و ناگهاني نيست. به معناي ضربتي، توليد علم يك امر انقلابي نيست، اما انقلابي به اين معنا كه شما بايد جسارت شالودهشكني داشتهباشيد همانطور كه در انقلاب اين كار را كرديد، به اين معنا انقلابي است و بايد انقلابي باشد. انقلابي به معناي جسارت شالودهشكني و مرعوب نشدن. انقلابيگري به اين معنا كه علوم انساني را بدانيم و فراگيريم، اما منكوب نظريات نشويم؛ زيرا كه لابهلاي مباحث علوم انساني بسياري مفاهيم غيرانساني وجود دارد.
ما در مواجهه با علوم انساني گزارههاي عقلي را ميپذيريم. گزارههاي تجربي را اگر واقعاً تجربي است، به ضريب و مقداري كه تجربه اعتبار دارد ميپذيريم. گزارههاي عقلي و تجربي را سكولار نميدانيم؛ چون عقل و تجربه را نيز به عنوان دو منبع معتبر معرفت قبول داريم.
دستهاي ديگر از گزارهها، گزارههاي وحياني و ديني است كه پيوند وثيقي با علوم انساني دارد كه متفكران لائيك و سكولار اين نوع از گزارهها را در مقام نسبتي كه با علوم انساني برقرار ميكنند، معتبر نميدانند؛ در صورتي كه ما معتبر ميدانيم.
در نظر ما يك منبع بالاتر معرفت وجود دارد كه بايد حرمتش را رعايت كرد و پاسش داشت. دين و گزارههاي وحياني معرفتش عام، شمولپذير و اصيل است و يك سليقه شخصي يا تمايل رواني يا امري فردي و باطني نيست. دين در درجه اول نوعي معرفت است. نوعي آگاهي و علم است.
علم را نبايد محدود در تجربه پوزيتيويستي كرد. متفكران غربي بعضي مفاهيم غيرعلمي را هم با عنوان علم و در قالب و پوسته معرفت به ما خوراندند كه مفاهيم ايدئولوژيك و متعلق به مكاتب سكولار است، انسانشناسي الحادي است، جهانبيني الحادي و مشركانه است. اين گزارههاي غير علمي را نيز در لابهلاي گزارههاي تجربي و عقلي به خورد ما دادند، ما هم همه را با هم قورت داديم. حالا ميخواهيم بالا بياوريم و از اين به بعد هر لقمهاي به ما ميدهند تا بجويم، ابتدا دقت ميكنيم كه چقدرش خرده شيشه است، چقدرش غذاست. ميخواهيم اينها را از هم تفكيك كنيم.
بنابراين اگر صحبت از يك انقلاب علمي در عرصه علوم انساني ميشود، يعني معنايش برخورد كيلويي با علوم انساني نيست، معنياش برخورد حذفي و دفعي و بولدوزري با علوم انساني نيست، بلكه معنايش برخورد انتقادي است با آنچه كه به عنوان علوم انساني و علوم اجتماعي ترجمه شدهاست. برخورد انتقادي از موضع پذيرش تجربه معتبر، پذيرش گزارههاي عقلي و تأكيد بر اعتبار و اصالت گزارههاي ديني و نقد آنچه كه مشمول هيچ كدام از اين سه منبع معرفتي نيست.
وقتي در راستاي پيشبرد و تحقق اهداف انقلاب اسلامي صحبت از نوانديشي و نهضت توليد علم ميشود، از امري بس دشوار و استثنايي سخن به ميان ميآوريم؛ زيرا كه در ظاهر دو امر متضاد را بايد با يكديگر متحد كنيد. روحيه انقلابي و شخصيت علمي دو امر ظاهراً متضاد است كه بايد براي توليد علم ديني به صورت توأمان در وجود يك نفر جمع شود؛ زيرا توليد علم از طرفي به پرورش روحيه علمي و عادت به متدلوژي علمي و فلسفي نياز داشته كه به طور ذاتي پرسشگرانه و شكّاكانه است و به كليه مفاهيم، مقولات و نظرات نگاه ترديدآميز دارد و از طرفي ديگر به تعهد و اعتقاد فولادين به ارزشهاي ديني و انقلابي كه مبتني بر روحيهاي است كه هسته اصلياش را يقين و ثبات رأي تشكيل ميدهد نياز دارد. جمع بين شخصيتي پرسشگرانه و انتقادي با روحيه يقين انقلابي براي حفاظت از ارزشها و دستاوردهاي انقلاب، كاري دشوار و با اين وجود بس ضروري است.
اين مباحثههاي فكري، حلقههاي مطالعاتي و اين قبيل جلسات را جدي بگيريد. درگير اين شبهه نشويد كه اگر ما دور يكديگر جمع شويم، كجاي دنيا را آباد ميكند. چه تحول و تغييري ايجاد ميكند. تمام تحولات شگرف و نقاط عطف در تاريخ علم و معرفت از همين جلساتي شروع شدهاست كه در نظر گرفته نميشدند و بعضاً ناچيز به حساب ميآمدند. قبل از انقلاب تعداد خانمهايي كه اهل تحقيق و پژوهش باشند، به ويژه اعتقادات و تقيّدات ديني داشتهباشند و از منظر دين در اين عرصهها فعاليت كنند، كمتر از انگشتان دو دست بود. كساني كه شناخته شدهباشند و در رابطه با فلان موضوع يا بهمان رشته ميخواستيم چند نفر خانم نام ببريم، نميتوانستيم. ولي الآن قضيه فرق كردهاست. در اين بيست و هفت سال پس از انقلاب، ضريب رشد زنان ما در عرصههاي علمي و معرفتي و صيانت روشنگرانه و متكي به معرفت از دين فوقالعاده زياد بودهاست. نرخ رشد معرفتي در زنان خيلي بيشتر نسبت به مردان بودهاست. آهنگ رشد در زنان ايراني در قياس با زنان و دختران ديگر كشورها فوقالعاده بينظير بوده و به نظر من هيچ جايي با ايران قابل مقايسه نيست. بنده در جلسات مختلف گاهي مقالاتي را از خانمها ميبينم كه قابل عرضه در سطح جهاني است منتها ما، خودمان را دست كم ميگيريم و به خودمان احترام نميگذاريم.
به نظر من اول اين روحيه را بايد اصلاح كنيم. لازم نيست حتماً مأخذ علمي خارجي را صاحبنظر بدانيم و برايش مرجعيت قايل باشيم، البته اينها هم به جاي خود معتبر است، اما بايد باور داشتهباشيم كه ما هم زنان صاحبنظر، صاحبفكر و صاحبقلم داريم؛ اما متأسفانه نه مردان و نه زنان ما به خود احترام نميگذاريم. بايد عرصه را جدي بگيريم و كمك كنيم به شكوفايي اين استعدادهاي لايق. همين افرادي كه اكنون پس از بيست و هفت سال به عنوان جريانهاي فكري به هم متصل ميشود، اينها از حلقههايي كوچك و محافلي خُرد برخاستهاند و زنهايي بودند كه چندين سال دور هم جمع ميشدند. هستههاي مطالعاتي تشكيل ميدادند، بحث و مناظره ميكردند، جزوه خلاصه ميكردند، سؤال و جواب ميكردند، استاد ميديدند تا در نهايت از همين محافل و حلقهها افراد صاحبفكر بيرون آمدند. هم خودتان و هم برنامه مطالعاتيتان را خيلي جدي بگيريد. تأكيد ميكنم اين برنامههاي منسجم مطالعاتي را جدي بگيريد. نه مأيوس شويد و نه خسته شويد. اعتماد به نفس داشتهباشيد. من عقيده دارم دانشجوي انقلابي بايد مطالعات ديني و علمياش را خيلي جدي بگيرد. براي خودتان يك برنامه منضبط ايجاد كنيد و همه خودشان را ملتزم كنند كه در طول هفته اين مقدار صفحه از اين كتاب و يا اين مقدار از مقالات را مطالعه كنند. در رابطهاش فكر كنند و به بحث بنشينند. ما بايد خودمان را ملتزم كنيم و برنامه داشته باشيم. من مطمئنم از بين محافل دانشجويي يا حلقههاي طلبگي، افراد خيلي مؤثري رشد ميكنند و پرورش مييابند.
بايد متوجه بود كه به بركت انقلاب اسلامي، مسلمانان دارند تغيير ميكنند و به واسطه اين ايجاد تغيير در خويش، جهان را نيز تغيير خواهند داد. امروز استكبار جهاني بيش از هر چيزي از اين قضيه نگران است. بايد متوجه بود كه شالودهشكني علوم مدرن و نهضت توليد علم ديني نيز جزيي از اين پروژه بيداري و تحرك مستضعفين است. غرب اين نكته را دريافتهاست كه با بيداري مستضعفان در قرن پيشرو، جهان گونه ديگري خواهد بود و اگر اين روال پيش برود، اوضاع تغيير ميكند. اين يك قانون تاريخي و الهي است و در واقع خداوند به مسلمانان ميگويد خود را تغيير دهيد تا من نيز شرايط را تغيير دهم. خداوند در واقع پاسخ شرطي به دعاي ما ميدهد و ميگويد من اجابت ميكنم، ولي اجابت دست خود شماست. شما از اين اوضاع خسته شدهايد بشريت از اين وضعيتِ ظلم و جنايت خسته شدهاست، پس خودتان را تغيير دهيد تا اوضاع را تغيير دهم. به نظر من منظور اين آيه شريفه كه ميگويد: «لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» اين است كه اراده كنيد تا عمل كنم. خود را تغيير دهيد تا من اوضاع را تغيير دهم. شما به عهد خودتان با من وفا كنيد، تا من به عهدي كه با شما بستهام وفا كنم. اما هميشه بين ما يك عده فرصتساز و يك عده فرصتسوز بودهاند. امروزه فرصت جديدي است كه نبايد بسوزد و هدر رود. بايد همه مراقب باشيم كه هدف چيست. هدف را از نظر دور نكنيم و در نيل به هدف از هيچ تلاشي دريغ نورزيم.
رضا پیکری
مطالب مرتبط:
آخرین بروزرسانی (پنجشنبه, 20 بهمن 1390 ساعت 08:30)



نظرات
لینک RSS این نظر